4 مهٔ 2026
داستان EVnSteven

یک خودروی در حال سوختن. مادری در حال مرگ. یک شورای استراتا که به طور تصادفی ایستگاه شارژ خود را ممنوع کرد. و یک ملاقات اتفاقی با کسی که شریک تجاری و دوست نزدیکم شد.
نام من دیوید ویلیستون است. من همبنیانگذار EVnSteven هستم. این داستان شروع آن است.
قبل از مرگش، مادرم سه دستور به من داد: پولش را بگیر، یک ماشین جدید بخر، و از شر موتورسیکلت قاتل خلاص شو. او کیای سول را پیشنهاد داد — واقعاً آن را دوست داشت. من چندان هیجانزده نبودم. اما از من خواست که آن را تست کنم.
تست رانندگی من را قانع کرد. یک سال پس از فوتش، یک مدل قرمز خریدم به یاد او.
چهار سال بعد، آن مدل به عنوان خطر آتشسوزی شناخته شد. من یک کپسول آتشنشانی در صندلی عقب نگه میداشتم. شوخی کردم که هرگز سولم را نمیفروشم. و واقعاً همینطور بود.
وقتی گارانتی تقریباً تمام شده بود، برای چکاپ نهایی بردمش. وقتی در اتاق انتظار نشسته بودم، چیزی در سالن نمایشگاه دیدم: همان بدنه، همان خط سقف، همان ماشین — اما نقرهای، با نشان کوچکی که نوشته بود EV. نمیدانستم کیا چنین ماشینی ساخته است. خواستم آن را رانندگی کنم.
شتاب بیزحمت. بدون صدای موتور. و این ماشین او بود.
به فروشنده گفتم نمیتوانم سولم را بفروشم.
او خندید، سپس اعداد را حساب کرد. مشوقهای فدرال. مشوقهای استانی. تعویض قوی یک ماشین معروف به آتشسوزی. هزینه خالص: ۲۲۰۰۰ دلار برای یک کیا سول EV مدل ۲۰۱۹ کاملاً نو با سانروف و وجدان پاک.
همانجا خریدمش. از نظر فنی، سولم را تعویض کردم. پس همین.
چند ماه قبل از آن، واحدی در ساختمانی جدید با ۴۲ واحد اجاره کرده بودم. به اندازه کافی کوچک بود که حس یک جامعه واقعی را داشته باشد، فکر کردم.
در پارکینگ ایستگاه شارژ خودروهای برقی بود. کاملاً نو. کاملاً استفاده نشده. مثل یک پیشگویی کوچک آنجا بود.
چند ماه بعد، من یک خودروی برقی داشتم. جایی برای شارژش داشتم.
تقریباً دو سال همه چیز خوب پیش رفت.
سپس افراد دیگر شروع به خرید خودروهای برقی کردند.
تا سال ۲۰۲۲ ما چهار یا پنج خودروی برقی داشتیم که یک ایستگاه را با هم به اشتراک میگذاشتند و از طریق پیامک هماهنگ میکردند. تا ساعت ۱۰ تمام کن. بعد مال توست. این روش با صبر و حسن نیت به سختی کار میکرد.
میتوانستم حس کنم که شورای استراتا نظارهگر است. مشکوک. ناراضی. ایستگاه شارژ ایده توسعهدهنده بود — یک امکانات نوشته شده در قوانین اولیه. استراتا آن را نخواسته بود و نمیخواست. بیشترشان بازنشسته بودند و به اندازه کافی تبلیغات صنعت نفت را خوانده بودند که باور کنند شارژ خودروهای برقی برق کل ساختمان را تخلیه میکند و برای همه هزینه زیادی دارد. اینطور نبود. اما به آنها بگو که نیست.
پس شروع کردم به جمعآوری دادهها قبل از شروع اختلاف. یک صفحه گوگل ساختم. از همسایهها خواستم جلسات شارژشان را ثبت کنند: تاریخ، اندازه باتری، شارژ شروع، شارژ پایان. ریاضی ساده بود. برق ۰.۱۲۵ دلار به ازای هر کیلوواتساعت هزینه داشت. باتری ضربدر درصد برابر کیلوواتساعت. کیلوواتساعت ضربدر هزینه برابر صورتحساب.
مجموع اکتبر: ۵۲.۰۹ دلار بین سه همسایه — تا سنت محاسبه شده. تقسیم بر ۴۲ واحد، یعنی ۱.۲۴ دلار برای هر واحد. همان ثروتی که نگرانش بودند.
آن صفحه گسترده بذر بود. هنوز نمیدانستم، اما داشتم محصول را میساختم. صفحه گسترده از دلتا باتری استفاده میکرد — درصد شروع، درصد پایان، حساب کن. کار میکرد، اما بار را روی ساکنان میگذاشت که دادههای خود را صادقانه و دقیق ثبت کنند. هیچکس نمیخواهد این کار را برای همیشه انجام دهد.
بعداً فهمیدم راه بهتری هست. مصرف برق برای یک خودرو خاص که به یک پریز خاص وصل است، ثابت است. همیشه. یعنی اصلاً نیازی به خواندن باتری نیست — فقط زمان لازم است. ورود، خروج، تمام. صورتحساب خودش محاسبه میشود.
تقریباً همزمان داشتم با Flutter، یک چارچوب جدید اپ موبایل بازی میکردم. و مدام همان فکر به ذهنم میآمد: کسی باید یک اپ برای این بسازد. ورود، خروج، صورتحسابت را بگیر. هیچ سختافزار خاصی لازم نیست. ایستگاه متر شده لازم نیست. فقط فیزیک و کمی اعتماد بین همسایهها.
یک سال به آن فکر کردم. سپس با مکنن آشنا شدم.
او در یک سابردیت Flutter که من به سوالات پاسخ میدادم ظاهر شد. سوالاتش دقیق بود. فکرش روشن بود. کدش به گونهای سازماندهی شده بود که به من میگفت: این شخص با دقت فکر میکند.
او ۲۴ ساله بود. تازه از دانشگاه بحیر دار، اتیوپی فارغالتحصیل شده بود — تقریباً ۱۷۰۰۰ کیلومتر دورتر از جزیره ونکوور. خودش انگلیسی یاد گرفته بود تا بتواند در تابستانها تدریس کند و پول کافی برای خرید لپتاپ خودش جمع کند. خواهرش هم به اندازه او پسانداز کرد. حالا ابزار لازم برای ساختن حرفهای به عنوان مهندس نرمافزار را داشت — اگر کسی به او فرصت میداد. شرکتها مرتب ردش میکردند. آدرسش را میدیدند و رد میشدند.
ضرر آنها بود.
من کمی کسل بودم. وقت اضافه داشتم. کمی پول اضافه — نه زیاد. و او بسیار مقرون به صرفه بود. تصمیم گرفتم یک هفته او را استخدام کنم. فقط برای اینکه فرصتی به او بدهم.
من دنبال کارمند نبودم. دنبال کاری جالب بودم — و چیزی بسیار بهتر از آن پیدا کردم.
مکنن دقیقاً سر وقت در اولین تماس ما حاضر شد. آشکارا عصبی بود. به او گفتم آرام باشد — هیچ چیز جدی در میان نیست، فقط دو نفر که چیزی میسازند.
یک هفته شد دو هفته. دو هفته شد سه سال. سه سال بعد، او شریک تجاری من است. هرگز سعی نکرد از موقعیت سوءاستفاده کند. هر روز سر وقت، حرفهای و با قدردانی واقعی که باعث شد به اینکه چقدر چیزها را بدیهی میگیرم فکر کنم، حاضر میشد.
ما سه اپ آزمایشی طی سه ماه ساختیم. هیچکدام کسبوکار نشدند. اما من میدانستم او چه توانایی دارد. و یک ایده چهارم داشتم.
یک ردیاب شارژ خودرو برقی. بیایید شروع کنیم به ساختن.
آن زمان بود که EVnSteven آغاز شد.
شش تا نه ماه بعد چیزی آماده تولید داشتیم.
وقتی داشتیم میساختیم، اتفاق مضحکی در ساختمان من رخ میداد. پنج خودروی برقی، یک ایستگاه، همه با پیامک هماهنگ میکردند. سپس چیزی را دیدم که صد بار رد شده بودم: یک پریز دیواری استاندارد روی ستون کنار جای پارک من. به طور اتفاقی وصل کردم. صبح، ماشین کاملاً شارژ شده بود.
کلاً استفاده از ایستگاه اختصاصی را متوقف کردم.
شورای استراتا متوجه شد. از من خواستند توجیه کنم. به قوانین اشاره کردم. هیچ چیزی ممنوع نکرده بود. نگاه کردند. حق با من بود.
پس قانون را بازنویسی کردند.
آنچه رخ داد یکی از عجیبترین گل به خودیها در تاریخ مدیریت مسکونی بود. قانون جدید اعلام کرد که شارژ سطح ۲ مجاز نیست و پریز دیواری سطح ۱ روش تایید شده برای آینده است.
آنها اصطلاحات را اشتباه گرفته بودند. سطح ۱ پریز دیواری است. سطح ۲ ایستگاه اختصاصی است.
آنها به طور تصادفی شارژر خودشان را ممنوع کردند.
تغییر قانون نیاز به جلسه عمومی ویژه دارد. آنها حاضر نبودند چنین جلسهای برگزار کنند. یک سال کامل با آن گیر کردند.
ایستگاه اختصاصی به مدت دوازده ماه استفاده نشده باقی ماند — قفل شده توسط قوانین ساختمان — در حالی که من خوشحال از پریز خودم شارژ میکردم. بقیه آرام آرام شروع به استفاده از شارژر دولتی کنار کردند. همان که قرار است فقط برای کارمندان دولت باشد.
تقریباً همزمان، یک استراتا در جای دیگری از بریتیش کلمبیا هزینه ماهانه ثابتی برای شارژ خودروهای برقی وضع کرد. یک ساکن اعتراض کرد. دادگاه حکم داد: بدون اندازهگیری واقعی برق مصرف شده، هزینه ثابت قابل اجرا نیست. ساختمانها به سختافزار متر شده نیاز دارند — که هزاران دلار هزینه دارد — یا نرمافزاری که مصرف واقعی را ردیابی کند.
EVnSteven همان نرمافزار است.
ما در سال ۲۰۲۳ راهاندازی کردیم. مردم کمکم ما را پیدا میکنند، اما چالش است. خودروهای برقی هنوز نسبتاً نادرند، و ما به نوع خاصی از افراد نیاز داریم — کسی که یکی دارد، در ساختمان چندواحدی زندگی میکند، و به اندازه کافی اهمیت میدهد که برای وضعیت شارژ کاری انجام دهد. این بخش کوچکی از جمعیت است. فعلاً. بازار هر سال رشد میکند و ما همراه آن رشد میکنیم. رسیدن به افراد درست، در زمان درست — کاری است که الان انجام میدهیم.
در نهایت ساختمان را ترک کردم. درگیری مرا خسته کرده بود. بعضی شوراها توسط افرادی اداره میشوند که ترجیح میدهند اصطکاک و درگیری ایجاد کنند تا هماهنگی و جامعه. کسانی که بیشترین نیاز به EVnSteven دارند همیشه نزدیکترین افراد به شما نیستند. گاهی باید دورتر بروی تا کسانی را پیدا کنی که آمادهاند.
مکنن اکنون شریک تجاری و یکی از نزدیکترین دوستان من است. ما هنوز در حال ساخت و بهبود هستیم. مشکل از بین نرفته — هر سال بزرگتر میشود.
EVnSteven به خاطر یک ماشین خطرناک، هدیهای در بستر مرگ، یک شورای استراتا که موضوع را نفهمید، یک صفحه گسترده گوگل، و یک ملاقات اتفاقی با کسی که شریک تجاری و یکی از نزدیکترین دوستان من شد، وجود دارد.
EVnSteven یک پلتفرم نرمافزاری صورتحساب شارژ خودروهای برقی برای ساختمانهای مسکونی چندواحدی است. هیچ سختافزار خاصی لازم نیست. با هر پریز موجود یا ایستگاه سطح ۲ کار میکند. در iOS و اندروید موجود است.